![]() ![]() ![]() |
تابوت رویاهای استروفل |
خاموش برای همیشه
صدایی آشنا عمق جانم را نوازش میدهد...!
آنچنان خستهام كه وقتي تشنهام با چشمهاي بسته فنجان را كج ميكنم و آب مينوشم آخر اگر كه چشم بگشايم فنجاني آنجا نيست خستهتر از آنام كه راه بيفتم تا برايِ خود چاي آماده سازم آنچنان بيدارم كه ميبوسمت و نوازشت ميكنم و سخنانت را ميشنوم و پسِ هر جرعه با تو سخن ميگويم و بيدارتر از آنَم كه چشم بگشايم و بخواهم تو را ببينم و ببينم كه تو نيستي در كنارم!
دو هفته سختی...دو هفته تنهایی و روزهایی که بهت احتیاج داشتم اما نبودی...نیستی.
برای مامانم دعا کنید
این روزا آسمون پاییزی همساز دل من چه نوای غمگینی می نوازد...انقدر غمگین که دل خودش هم تاب نمی آورد و پا به پای من اشک میریزدو گریه می کند و گریه می کند...
چطور دلت میاد همه ی دلخوشی یه دختر تنها رو ازش بگیری...
نرم نرمك خداي تيره غم مي نهد پا به معبد نگهم مي نويسد بروي هر ديوار آيه هايي همه سياه ،سياه
*
دیدی رسیدم به همون اولین نوشته ی این وبلاگ
سایه ی شوم گناه
پاک شدنیست آیا
گناهی که ـ به گمانم- رویای دیدنت را برای همیشه در تابوتی سیاه زنده به گور کرد!؟
*
نیستی که اشکامو پاک کنی...صورتمو میون همون بالش خیس اشک دیشب قایم می کنم...
پ.ن: ممنونم از بچه های تنها در گورستان بابت قالبی که بهم هدیه دادن...ایشالا جبران کنم.
تسکین بیقراریهایت هم نمی توانم باشم.
سکوت می کنم تا حصار تنهاییت را نشکنم.
پ.ن۱: چه شب دراز و غمگینی بود...پر از حس دلتنگی
فزت و رب الکعبه

سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلٌصنا من النار یا رب
پ.ن۲: از دو چیز بترس غرور و غرور
ار اینکه آنقدر مغرور باشی که حتی وقتی به دیگران نیاز داری، از انان کمک نخواهی
از اینکه آن قدر مغرور باشی که دیگران حتی وقتی به تو نیاز دارند از تو کمک نخواهند
۷/۷
تولدی دیگر را در ۲۲مین خزان زندگیم غریبانه به سوگ می نشینم!
کمی آغوش..کمی حسرت...کمی خاموش
*
اینگونه نمی خواهمت
روحت را می طلبم
پ.ن : شعر قشنگیه...
ديروز... باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ... و اما امروز... باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه... مي خورد بر مرد تنها...مي چکد بر فرش خانه...باز مي آيد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده... نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟...نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که آن کودک...که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...کجاي ذلتش زيباست؟!
هر دری را که می گشایم یا پشتش دیواری سنگیست که راه به جایی ندارد یا شیشه ای نازکتر از احساس که با تلنگری می شکند...آخرش نا امید راه کج می کنم تا وقتی دیگر و باز تکرار...
------------------------------------------------
وقتی هیچی مطابق میلت پیش نره باید چیکار کنی؟
- باید مطابق میلت بکنیشون
اگه هر چقدر هم سعی کنی نشه؟
- زندگی
وقتی با این وجود زندگی برات سخت و غیرقابل تحمل بشه چیکار باید کرد؟
- این شعرو باید خوند " هی فلانی زندگی شاید همین باشد"
چقدر تلخ
!!!
------------------------------------------------------
نمی دونم چرا انقد دوری ازم
- هزارو خورده ای کیلومتره، شوخی که نیس
فاصله ی کیلومتر رو افکار هم تاثیر میذاره؟
- پس چی!!
!!!